Ashura
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




تعداد میهانان ما

  • امروز: 31
  • دیروز:
  • 7 روز قبل: 2347
  • 1 ماه قبل: 2474
  • کل بازدیدها: 20097



  •   حسین جانم!   ...

    السلام علیک یا ابا عبد اللهAshoora[/caption]

    اگرچه داخل قبرم، مپندارید بی‌جانم

    میان قبر هم گویم حسین جانم، حسین جانم

    میان محشر کبری و جنت سینه خواهم زد

    که نامی جز حسین جان من در آن حالم نمی‌دانم

    اگر دیدید از قبرم صدای گریه می‌آید

    در آن جا مجلسی برپا و آنجا روضه می‌خوانم

    عزا و شادی عاشق به ظاهر نیست ای مردم

    بیا این سینه را بشکن که بینی زخم پنهانم

    صلی الله علیک یا ابا عبد الله

    موضوعات: emam Hosein.as  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-02-27] [ 12:52:00 ق.ظ ]





      The story of Ashura Day   ...

    ashura

    Translator: Zahra. Kalaa
    Source: Rasekhoon.net

    Deceased Ghazvini writes in the book ‘’ Riyaz Al-Ahzan'’
    Imam Hussein did not fall on the earth once or two times, but he lost his control and fell on the earth several times. Then he stood up and fell on the earth once more from right cheek and another time from left cheek. He fell on the earth once more in order to prostrate; each of them has its own position. When Imam Hussein (peace be upon him) fell on the earth from horse due to arrow or lance, he had fallen on the earth in order to prostrate. Then he stood up and took the sword and fought in the path of God as much as he could. In such a situation Zu Al-Jenah walked around Imam Hussein (peace be upon him) and supported him. Imam Hussein (peace be upon him) stood against them until he could not continue it any more. As Ibn Shahr Ashub narrates from Abu Mokhnaf in the book ‘’Monagheb'’ and he narrates from Jeludi ‘’ when Imam Hussein (peace be upon him) became emaciated, his horse supported him. His horse held the collar of the horse riders with teeth and had them fall on the earth. The horse of Imam killed forty persons of the tribe of blasphemy. After Imam Hussein (peace be upon him) fell on the earth with body full of the wounds of arrows, lances and swords, the forces of the troop of blasphemy, the son of cursed Sad, came to kill him one by one, in two persons or in three persons, but they came back because each one that saw him felt sorry for him and refused to murder him. It has been narrated from Ismaeil Bokhari in the books ‘’ Riyaz Al-Shahadate'’ and ‘’ Roze Al-Shohada'’ that one person from the troops of Sham and Kufa came to murder Imam Hussein (peace be upon him) and had military equipment. When he approached Imam Hussein (peace be upon him), Imam looked at him and said ‘’ you are not my murderer and I do not want you to go to the hell'’.

    ادامه »

    موضوعات: emam Hosein.as  لینک ثابت



    [شنبه 1397-02-22] [ 07:23:00 ب.ظ ]





      میلاد نور مبارک   ...

    Ashura[/caption]

    میلاد پر خیر برکت علی اکبر علیه السلام مبارک.

    موضوعات: emam Hosein.as  لینک ثابت



    [شنبه 1397-02-08] [ 05:27:00 ب.ظ ]





      موجودیت ذهنی   ...

    AshuraAshura[/caption]

    میخواهم یک کمی منطقی فکر کنم. یعنی مثل منطقیون. هر جسمی یک وجود خارجی دارد و یک ذهنیت که هر دوتا واقعی هستند. وضع نشده اند بلکه خودشان وجود دارند. اما این جسم خارجی را باید دیده باشید یا شبیه به آن را درک کرده باشید که در ذهن بتوانید تصویر درستی از آن ترسیم کنید.

    یعنی مثلا برای کسی که به صورت مادر زاد نابیناست گل لاله موضوعیت ذهنی ندارد. یعنی چون هیچ وقت گل را ندیده شکلی از آن در ذهنش متصور نیست مگر با دست یک حدودی را در ذهنش ترسیم کند که این شکل ذهنی مطمئنا کامل و جامع نیست.

    راستش را بگویم حرم ائمه علیهم السلام دقیقا همین حکم دیدن گلها برای نابینا را دارد.

    اگر شما در تصاویر ببینید ذهنیت جامعی به شما نمیدهد. باید خودتان بروید و در فضا قرار بگیرید تا جو آنجا را درک کنید. بعدها وقتی بگویند “عباس علیه السلام” آن هیبت و جوانمردی را درک خواهید کرد. آن علم و کمالات را. آن محبت و رقیق القلب بودن را.

    من قبل از اینکه بروم کربلا درک نمیکردم. روزی که رسیدم جلوی در حرم فقط نشستم روی زمین و سر به زمین گذاشتم. کسی همراهم نبود که بگوید چکار کنم فقط تماشا کردم و روضه ها را مجسم کردم و دیدم.

    حالا از صبح هرچه میکنم بخندم و خوشحالی کنم گریه امانم نمی‌دهد. یاد مظلومیت خدای ادب می‌افتم اشک بدون اجازه می‌افتد. تماشاکردنم موجودیت ذهنی ام را زیادی تقویت کرده است! روز عاشورای کربلا مدام جلوی چشمان من است. برای شهیدانش خنده روی لبهایم نمی‌نشیند.

    فکر کنم دیوانه شده ام. دیوانه ی حسین علیه السلام.

    خاتون بیات

    موضوعات: emam Hosein.as  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-02-06] [ 12:52:00 ق.ظ ]





      ام العباس علیها سلام   ...

     

    کربلای معلی. حرم ابالفضل العباس علیه السلام

    آجرک الله یا مولانا یا ابالفضل العباس (علیه السلام) فی مصیبت امک فاطمه علیها سلام.

    نقل شده كه حضرت عبّاس عليه السّلام در وقت شهادت سى و چهارساله بود و آن كه امّ البنين «2» مادر جناب عبّاس عليه السّلام در ماتم او و برادران اعيانى او بيرون مدينه در بقيع میشد و در ماتم ايشان چنان ندبه و گريه میكرد كه هر كه از آنجا مى‏ گذشت گريان میگشت. گريستن دوستان عجبى نيست، مروان بن الحكم كه بزرگتر دشمنى بود خاندان نبوّت را چون بر امّ البنين عبور مى‏ كرد از اثر گريه او گريه مى‏كرد!.
    اين شعار از امّ البنين در مرثيه حضرت ابو الفضل عليه السّلام و ديگر پسرانش نقل شده:
    يا من رأى العباس ك- - رّ على جماهير النّقد
    و وراه من أبناء حي- - در كلّ ليث ذى لبد
    انبئت انّ ابنى أصيب برأسه مقطوع يد
    ويلى على شبلى اما ل برأسه ضرب العمد
    لو كان سيفك فى يدي- - ك لما دنى منه احد «3»
    و لها ايضا:
    لا تدعونى و يك امّ البنين تذكّرينى بليوث العرين‏
    كانت بنون لى ادعى بهم و اليوم أصبحت و لا من بنين‏
    اربعة مثل نسور الرّبى قد واصلوا الموت بقطع الوتين‏
    تنازع الخصرات اشلاءهم فكلّهم امسى صريعا طعين‏
    يا ليت شعرى أ كما أخبروا بانّ عبّاسا قطيع اليمين «4»

    __________________________________________________
    (1) خصال صدوق، ج 1، ص 68؛ امالى صدوق، مجلس 70، ح 10؛ بحار الأنوار، ج 22، ص 274 و ج 44 ص 298
    (2) نام امّ البنين، فاطمه دختر حزام بن خالد است‏
    (3) نك: مقاتل الطالبيين، ص 85؛ ادب الطف، ج 1، ص 71؛ اعيان الشيعة، ج 8، ص 389؛ رياحين الشريعه، ج 3، ص 294؛ نفثة المصدور، ص 663؛ سفينة البحار، ج 1، ص 509
    (4) نك: اعيان الشيعة، ج 8، ص 389؛ ادب الطّف، ج 1، ص 71؛ ابصار العين، ص 32؛ سفينة البحار، ج 1 ص 59؛ نفثة المصدور، ص 663؛ وسيلة الدّارين، ص 266

     

     منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص: 886

    موضوعات: Hazrat Abbas  لینک ثابت



    [جمعه 1396-12-11] [ 12:00:00 ق.ظ ]





      بابای من!   ...

    بابا که دیر می‌کند دخترهاش مدام غُرُلند میکنند و بی‌قراری. دخترها کلا بابایی اند. تا چند دفعه سراغش رانگیرند آرام نمی‌شوند. تا بابا نیاید لب به غذا نمیزنند. تا بابا نباشد خوابشان نمیبرد. تا بابا نباشد… بابا نیست رقیه جان اما عمه اینجاست. میدانم که عمه جای بابا رابرایت پر نمیکند اما… بیا امشبی را هم بخواب. بابا بالاخره صورت ماهش را نشانت میدهد.  بابا خیلی جاها رفته. بالای نی. در صندوقچه. تنور خولی. تشت طلا… هلال ماه شب تارم بابا. بیا و دخترت را هم با خودت ببر! #حسینیه_نبشته_ها ✍️ به قلم #خاتون_بیات 🌸 آدرس این مطلب در وبلاگ ما: http://nebeshte.kowsarblog.ir/بابای-من-1 🌷 @sobhnebesht 🌷

    موضوعات: فرزندان امام حسین علیه السلام, فرزندان امام حسین علیه السلام  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1396-08-04] [ 07:37:00 ق.ظ ]





      arbain   ...

     

    موضوعات: arbain  لینک ثابت



    [جمعه 1396-07-21] [ 09:21:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    Ashura